واما عشق...
 
قالب وبلاگ

مدت هاست دلم به سنگینی دنیاست و چیزی در وجودم فریاد میکشد.

ذهنم مخدوش است و  بیهوده می اندیشم.

دستانم رمق دیروز را ندارند و پاهایم سست و لرزان است.

گوشهایم جز صدایش ، چشمهایم جز نگاهش و حواسم چیزی جز عطر تنش را نمی فهمد.

قلبم ضعیف شده و تپش هایم از روی بی قراری است.

خاطرات حضورش مرا می رنجاند.

مدتهاست بغضی در گلویم شعله می کشد و من همچنان در عین ناباوری به جای خالیش می اندیشم.

او نیست ،رفت.

من مانده ام و شهری که شیرینی لبخند هایش را هر لحظه بر لبهایم به تلخی زهر می کشاند.

اما اکنون که دلم در گرو اوست تنهایی را هدیه کرد و رفت.

 نمی دانم به کدامین افسون بود که در ثانیه ایی دل ربود.

نمی دانم دستانش را به کدامین شعله کشانده بود که آتش در وجودم نهاد.

نمی دانم که او نیز دلش به بیقراری دل من است؟

 

 

[ ۱۳۸٩/٩/٥ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ شیرین ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خدایا من در کلبه ی حقیرانه ی خویش چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خویش نداری من چون توای دارم و تو چون خودی نداری
امکانات وب



**