واما عشق...
 
قالب وبلاگ

داستان امروز یه گوشه از واقعیت تلخه که داره دنیای یه دختر کوچولو رو خراب میکنه.

٢١سال پیش وقتی عمو علی قصه ما عمو شد دنیا براش رنگی شد خدارو شکر کرد که یه فرشته کوچولو رو بهشون داده.

اونقد دختر کوچولو رو دوست داشت که وقتی از خونه دور بود از مامان و زن داداش خواست پای کوچولوی خونه رو توی جوهر کنن و نقش کوچیکشو براش روی یه کاغذ بزارن و  بفرستن.

یه سال بعد کوچولو رو روبه روی خودش آویزون میکرد با خنده هاش می خندید باهاش حرف میزد بغلش میکرد بیرون میبردش براش گیلاس می خرید تا با اونا بازی کنه اونم یه گوشه بشینه از دیدنش لذت ببره.

بزرگتر که شد خودش میبردش کودکستان و بغلش میکرد.کم کم زمونه گذشت حالا این دختر کوچولو منتظره عموجونشه که بیاد در دانشگاه باهم برگردن خونه وقتی همو می بینن از دیدن هم لذت ببرن.

اما حالا دنیا داره رو سر هردوتاشون خراب میشه،پنجشنبه گذشته فهمیدن که عمو علی تومار داره و داره از دست میره.عمو علی دیگه نگاهش پر امید نیست و دیگه با دیدن روی دختر کوچولوی قصه ما خندش نمیگیره.

حالا فقط آه و حسرت نبودن و ندیدن دختر کوچولو ست.

عموعلی من نیاز به دعای همه شما داره.

تو این شبهای قدر دعا در حق عمو علی من یادتون نره.

ممنونم

[ ۱۳۸٩/٦/٩ ] [ ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ] [ شیرین ] [ نظرات () ]

دوست خوب بهترین نعمتیه که خدا می تونه به بنده هاش بده،من هم از این نعمت بهرمند شدم و حدود ٨ ساله که یه دوست خوب پیدا کردم که تو خوشی و ناخوشی،غم و شادی،دلتنگی و بیقراری و روزهای سخت همیشه کنارم بوده و مانند یه حامی منو حمایت کرده.امروز ٢١ سالگرد تولد این دوست عزیز منه.براش آرزوی سلامتی ، سربلندی و کامیابی می کنم .امیدوارم خدا در بقیه عمر این دوست عزیزم آنچه را که آرزوی داشتنش رو داره بهش بده.خدایا بابت دوست خوبم ازت تشکر میکنم.

 

تولدت مبارک ماریای عزیزم

دوستت دارم

[ ۱۳۸٩/٦/٦ ] [ ٤:۱٢ ‎ب.ظ ] [ شیرین ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خدایا من در کلبه ی حقیرانه ی خویش چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خویش نداری من چون توای دارم و تو چون خودی نداری
امکانات وب



**