واما عشق...
 
قالب وبلاگ

این روزا اینقد دلتنگشم که مدام آهنگ "دلم تنگته"معینو گوش میدم.

با اینکه میدونم تا22 روز دیگه امکانش نیست ببینمش ولی باز امیدمو از دست ندادم.

شبا گریه میکنم چون کنار خودم ندارمش.

تنها مسکن روحم شده دیدن عکساش.

چیکار کنم !!!!!خب دلم تنگشه 

 

با حس عجیبی ، با حال غریبی / دلم تنگته

پر از عشق و عادت ، بدون حسادت / دلم تنگته

گله بی گلایه ، بدون کنایه / دلم تنگته

پر از فکر رنگی ، یه جور قشنگی / دلم تنگته

تو جایی که هیشکی ، واسه هیشکی نیستو ، همه دل پریشن!

دلم تنگه تنگه ، واسه خاطراتت ، که کهنه نمیشن

دلم تنگه تنگه برای یه لحظه ،کناره تو بودن

یه شب شد هزار شب ، که خاموش و خوابن / چراغای روشن

******

منه دل شکسته ، با این فکر خسته / دلم تنگته

با چشمای نمناک ، تر و ابری و پاک / دلم تنگته

ببین که چه ساده ، بدون اراده / دلم تنگته!

مثله این ترانه ، چقدر عاشقانه / دلم تنگته

دلم تنگته …

یه شب شد هزار شب ، که دلغنچه ی ما ، قرار بوده واشه

تو نیستی که دنیا ، بسازم نرقصه ، به کامم نباشه

چقدر، منتظرشم ، که شاید از این عشق ، سراغی بگیری!

کجا ، کی ؟ کدوم روز؟ / منو با تمام دلت میپذیری؟!

منه دل شکسته ، با این فکر خسته / دلم تنگته

با چشمای نمناک ، تر و ابری و پاک / دلم تنگته

ببین که چه ساده ، بدون اراده / دلم تنگته!

مثله این ترانه ، چقدر عاشقانه / دلم تنگته

دلم تنگته …

[ پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱:٢٢ ‎ق.ظ ] [ شیرین ] [ نظرات () ]

برف می بارد و برف می بارد.

بلای خانمان سوز گدایان سخت می بارد.

یکی سر کرده برون به به چه زیباست!

بهشت واقعی اینجاست.

گدائی گوشه نشین گفت:

غلط کرد و خطا گفت:

هر آنکه گفت زندگی زیباست!

زندگی بهر چون تویی زیباست که در پر قو لم داده ایی.

یک دستت جام می و دست دیگرت بر گردن پیکری زیباست.

نه بهر من مفلوک تن بیمار

که بالین سرم خاک نمناک است و هم آوایم آوای برف و بوران.

[ چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ٦:٠٥ ‎ب.ظ ] [ شیرین ] [ نظرات () ]

تو
رنگ می دهی
به لباسی که می پوشی

بو می دهی
به عطری که می زنی

معنا می دهی
به کلمه های بی ربطی
که شعرهای من می شوند…

[ شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٧:٢٩ ‎ب.ظ ] [ شیرین ] [ نظرات () ]

یادش به خیر بچگی ها،15سال پیشو میگما...........وقتی برای اولین بار به یه مدرسه واقعی میرفتم.

اول مهر بود،مامانم دستمو گرفته بود تا بریم یه جایی که آیندمو اونجا پیدا کنم.

جاش غریب بود عجیب بود،اما با این حال رفتم، رفتمو موندم.

روزای قشنگیو تجربه کردم با خیلی ها آشنا شدم که اگه الان ببینمشون فکر نکنم بشناسمشون.

آدم های بزرگی که بزرگ بودنشونو برای ما خرج کردن.

اولین معلم من که الفبای زندگی و خوندن ونوشتن رو بهم نشون داد خانم بیات بود.

خیلی ساله خبری ازش ندارم امیدوارم اگه زنده است خدا بهش سلامتیو عمر طولانی بده واگه فوت شده بهشت رو جایگاهش قرار بده.

دلم برای همه بچه تنگ شده،دوستای خوب،معلم های خوب،خانم مدیر،خانم ناظم،حتی دلم برای مدرسه ابتدایی که تبدیل به دبیرستان شده تنگ شده.

کاش یکی هم پیدا شه بعد15سال مارو دور هم جمع کنه.

اینم خاطرات ما از کتاب فارس که هر سال یه گل روی جلدش اضافه میشد.خوندن از روی اون کتابا خیلی مزه دار تر از کتابای الانه.

 

[ جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٦:۱٥ ‎ب.ظ ] [ شیرین ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خدایا من در کلبه ی حقیرانه ی خویش چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خویش نداری من چون توای دارم و تو چون خودی نداری
امکانات وب